آبادانی ها

شفاف ؛ گویا و مستقل

آبادانی ها

شفاف ؛ گویا و مستقل

آبادانی ها

آبادانی ها فقط یک واحد اطلاع رسانی و تحلیل اخبار شخصی است و سر سفره ی هیچکس نبوده و نیست.

آخرین نظرات
نویسندگان

۳۴ مطلب با موضوع «دفاع مقدس» ثبت شده است

۲۸
فروردين

مناطق عملیاتی سپاه که در آبادان فعال بودند و در حال حاضر یادی از آنها نمی شه.اولین جایی که مقر ما روبروی دشمن قرار گرفت اسکله هشت بغل گمرک آبادان لب رودخانه اروند بود.

از دیگر مناطق عملیاتی و پایگاه مقر سپاه جزیره مینو بود که قبل از جنگ و بعد از پیروزی انقلاب پایگاهی بود که هر شب توسط ضد انقلاب و ستون پنجم و خلق عرب مقر سپاه را مورد شبیخون قرار می دادند و نیروهای زبده و کارآمد سپاه نمی گذاشتن موفقیتی به دست دشمن بیفته و اغلب با شکست دشمن همراه بود و اکثر درگیریها شبانه صورت میگرفت .

فیاضیه مقری بود که قبضه های خمپاره انداز روی منطقه های میدان تیر و دیگر مناطق لب آب اروند و … را پوشش می داد.

۲۸
فروردين

به زلالی آب دیدمش وقتی ناگفته‌های جنگ را در کنار آسمانی‌های  آن روایت کرد. جنگی که در کفیشه‌اش هم جاری و سیال بود. با مکی‌یازع نشستیم و گفتیم با طعم مهمانی خدا و ملاحظاتی که حاج مکی بواسطه ماه مبارک رمضان داشت. قصد داشتیم که تنها از کتابش (بچه‌های کفیشه) حرف بزنیم. اما یازع فرزند تمام خاک آبادان است و نه محصور به یک منطقه. منطقه‌ای که مکی هم با تمام عرقی که به آن دارد اذعان داشت که امروز «گلستان» نیست.

از کتابتان؛ بچه‌های کفیشه شروع می‌کنیم…
خاطرات من به نوشته قاسم یاحسینی.
چرا کفیشه؟

۲۸
فروردين

زنگ اول:                                                                                                                          

همیشه فکر می کردم شاگرد اول ها باید قیافه ای متفاوت با دیگرون داشته باشند. همیشه فکر می کردم اونایی که بچه زرنگن و توی درس ها نمره بیست کلاس میشن پوستشون سفید و رگ های سبزشون  توی صورت گل انداخته شون نمایانه. همیشه گمون می کردم  بساط نمره و شاگرد اولی فقط توی مدرسه است و لاغیر.

از این حرفا که بگذریم همسایه ای داشتیم که توی پالایشگاه آبادان کار می کرد.کارگر ساده بود. هر روز صبح وقت رفتن من به مدرسه اونم  با اون بیلرسوت آبی رنگش و یه ظرف سپرتاسی که  به ترک دوچرخه رستیسیش بسته بود  از خونه بیرون میزد. بابای من توی بیمارستان شیر و خورشید  کار می کرد و چند باری که نمره های خوبی توی درس ها آورده بودم بهم گفته بود درس بخون برو دانشکده نفت برا خودت مهندس بشو تا مثه مو مجبور نباشی توی آشپزخونه بیمارستان کارگری کنی.

اصلا همون حرف های بابام باعث شده بود فکر کنم اون همسایه ی شرکتی مون وضع توپی دارن. الان که فکرش رو می کنم خنده م میگیره که اون جوری فکر کرده بودم چون اون همسایه شرکتی اگه کاره ای بود اولنش توی کواترا یا بریم  یا بوارده بهش خونه میدادن و درثانی اون بنده ی خدا چهره ی آفتاب زده ی سوخته ای داشت .آرزوی همه ی بچه های آبادان این بود که یه جوری سر از پالایشگاه دربیارن و برا خودشون کسی بشن و دستشون تو جیب خودشون باشه.

۲۵
فروردين

آبادان به واسطه ی حضور مردم و مقاومت مثال زدنی مردمانش در طول سال های دفاع مقدس بیش از ۴۰۰۰ شهید نثار راه دفاع از ایران عزیز نمود. اکثر قریب به اتفاق خانواده های آبادانی مفتخر به شهادت فرزندشان می باشد و برخی خانواده ها چندین شهید داده اند. حجازی طاقانکی، صالح نژاد معرّفی، خانواده های چند شهیدی، طُوِینی از جمله ی این خانواده ها هستند.

* حجازی ها :

1

چهار شهید از دو خانواده، اصالتاً شهرکُردی و از جمله افتخارات جاوید این خطّهء خونبار.