آبادانی ها

شفاف ؛ گویا و مستقل

آبادانی ها

شفاف ؛ گویا و مستقل

آبادانی ها

آبادانی ها فقط یک واحد اطلاع رسانی و تحلیل اخبار شخصی است و سر سفره ی هیچکس نبوده و نیست.

نویسندگان

دل پر دردی دارد.آکنده از آلامی است که گویی خیال آسودگی و آرامش ندارند.قرارمان را گذاشتیم در منتها الیه رود کارون ؛ زیر نور ماه ؛ تکیه داده به پل پیروزی خرمشهر.ماه ذی الحجه بالای سرمان می درخشد و رضا خدری عکاس و خبرنگارهمراه رزمندگان در سال های دفاع مقدس خیره مانده به کارون.او کارون و مردمان خرمشهر را می شناسد اصلا او اهل همین دیار است. سرزمین نخل و آفتاب و آب.سرزمینی که نخل هایش به گواه آمارهای مخفی شده در بایگانی بخاطر نوشیدن آب شور از نفس افتاده اند و نیمی کشته شده اند و باقی نیز در حال احتضارند.

رضا-خدری

گفت و گو با رضا خدری دل می خواهد. او بی پرده می گوید و من نیز بی پرده سوال می کنم بی هیچ دغدغه. گفتنی را باید گفت چه بر مدار کسی یا کسانی خوش آید چه نه.

رضا خدری با ۴۷ سال سابقه روزنامه نگاری از سال ۱۳۴۷ وارد این مقوله شده است. دیپلم خود را در شهر آبادان اخذ می کند و بلافاصله وارد دانشگاه علوم ارتباطات تهران می شود. آن جا در کنار درس و مشق جذب موسسه کیهان شده و خبرنگاری را رسما آغاز می کند.از آن سال تا به امروز ۴۷ سال می گذرد .او پست دولتی هم داشته است.شهرداربندر امام خمینی در اوایل انقلاب در کارنامه او وجود دارد.

با آغاز جنگ تحمیلی ؛ دوربین و قلم را برداشته و در زادگاهش آبادان به تهیه گزارش ؛ خبر و عکس می پردازد.او بیش از ده کتاب با موضوع دفاع مقدس نوشته است و جز یکی ؛ تمامی آن ها مورد بی مهری نهادهای زیربط با مقوله فرهنگ و دفاع مقدس واقع شده اند.

رضا خدری نیز مثل مدافعان خرمشهر ؛ آغاز تجاوز دشمن بعثی به خاک ایران را ۲۰ شهریور ۱۳۵۹می داند و گواه ادعای خود را گزارش های ارسال شده به استانداری خوزستان می داند و چندین شهیدی که در روستاهای نهر یوسف و نهر خیّن و پاسگاه مومنیه خرمشهر به شهادت رسیدند از جمله شهید موسی بخت پور.

او از خرمشهری می گوید که از شلمچه تا شهر کنونی سراسر نخلستان بود و آباد. او خرمشهری را به خاطر دارد که سرسبزی و طرواتش مثال زدنی بوده است. نخلستانی که پس از سپری شدن سه دهه از پایان جنگ ؛ برهوتی است که جز هوره باد و گرد و خاکی که دورت می چرخد خبری نیست!

او از صادارات هفت هزار تنی خرمای خرمشهر به اقصی نقاط دنیا می گوید. خرمشهر نه تنها شهری تجاری که سرزمینی کشاورزی بوده است. دو ویژگی یی که امروز جز نامی از آن ها باقی نمانده است.وجود ۱۳ کارخانه فراوری و بسته بندی خرما (چرداق) در خرمشهر گواهی بر رونق تجارت و کشاورزی در خرمشهر است. کارخانه هایی که چون شهر با خاک یکسان شدند.

من و ما می دانیم که شوری و کمی آب امروز بهانه و دستاویزی شده برای مدیران کشور که تخریب زیر ساخت های کشاورزی خرمشهر و آبادان را بر گردنش بیاندازند اما واقعیت چیز دیگری است. ۲۷ سال از پایان جنگ ۸ ساله گذشته و بحران شوری و کم آبی ـ اگر بشود اسمش را بحران طبیعی گذاشت ـ چند سالی است شکل گرفته است و همواره این پرسش مطرح است که چرا در ۲۷ سال پیش بازسازی نکردید؟

رضا خدری پاسخ مرا اینگونه می دهد: اصحاب رسانه و مطبوعاتی ها باید تا می توانند این پرسش را مطرح کنند تا بالاخره به نتیجه برسیم. صدا باید شنیده بشود. ۲۷سال است که می گوییم. می نویسم. ولی خبری نیست.ما کشور پهناوری هستیم . عراق فقط ۱۴ شهر ما را مورد تعرض فراگیر قرار داد. برخی از این ۱۴ شهر در زمان حمله ارتش عراق ؛ شهریت چندانی نداشتند ولی دو شهر آبادان و خرمشهر متفاوت بودند. این دو شهر عروس و نگین انگشتری توسعه و رونق تجاری ؛ صنعتی و کشاورزی بودند.آیا این ۱۴ شهر کوچک و بزرگ را پس از جنگ توانستیم رونق دوباره ای ببخشیم؟ اروند رودی که امروز شور شده است پیش از جنگ ۲۵ متر عمق داشته است. کشتی های بزرگ ۳۰ تنی می توانستند وارد بنادرآبادان و خرمشهر بشوند اما حالا این عمق در برخی جاهای رودخانه به ۵ متر رسیده است. چرا؟ کارشناسان جواب بدهند که آیا لایروبی نشدن این رودخانه در ربع قرن در پیشروی آب شور دریا به داخل رودخانه موثر نبوده است؟کارون را ببین. از سر بی توجهی ها رنگ آن کدر شده و انبوهی از چولان (علف های بلند و هرز) در آن روییده است. گمان نکنم ساحل سازی و زیبا سازی آن ربطی به شوری آب داشته باشد.

سال ۶۷ جنگ ۸ ساله به پایان رسید و دولت وقت سراسیمه از مردم خواست که به آبادان و خرمشهری بازگردند که رژه ی جنگ بر چهره آنان وجود داشت .این دو شهر آمادگی بازگشت مردم شهر را نداشتند با این وجود ترفندی زدند تا مردم را برگردانند.سوء مدیریت ها در بازسازی این دو شهر باعث شد تا اعتبارات کلان و چشمگیر در مسیر درست هزینه نشود.آن بابایی که در همان سال ها بعنوان رییس بازسازی آبادان محاکمه شد امروز کجاست؟ اصلا کسی بیاد دارد که نام او چه بود و از کجا آمده بود؟ بودجه بازسازی حیف و میل شد.حجت الاسلام بدری رییس وقت دادگستری آبادان در جریان دادگاهی رییس وقت ستاد بازسازی آبادان با قدرت ورود کرد اما نتیجه ی دادگاه چه شد؟ قرار بود با ترفند اهدای هفت قلم کالا به مردم آن ها را راغب به بازگشت کنند.بعد از مدتی هفت قلم کالا تبدیل شد به ۱۵۰ هزار تومان وجه نقد و تازه همان هم به همه داده نشد.

آبادان در طول جنگ هیچ گاه خالی از سکنه نبود.شهر نفس می کشید و زنده بود. مدارس شهر باز بودند. بازار رونق داشت و نان گرم بر سفره ها خودنمایی میکرد. مردمی که مانده بودند شرایط جنگی را پذیرفته بودند و حالا دولت سازندگی برای آنانی که نماندند وعده ی کالا و پول و بازسازی خانه به خانه داده بود اما از نوسازی زیرساخت ها خبری نبود.آب شهر غیر قابل شرب شد و این وضع تا ۱۳۹۴ ادامه دارد یعنی ۲۷ سال بی تحرکی و دهن کجی به شهری که هیچگاه سقوط نکرد.

خرمشهر؛ سپر بلای آبادان

بلای خونین جنگ بر شهر و شهروندان آبادان و خرمشهر سایه ی مرگباری گسترانیده بود و هر ثانیه گلویی را  می فشرد و جان ها را می ستاند.دلاوران خرمشهری با کمک رزمندگان همسایه دیوار به دیوارش آبادانی های خونگرم ؛ جدالی نابرابر را در مقابل ارتش تا بن داندان مسلح عراق آغاز کرده بودند.جبهه های درگیری از مرز گذشته بود و حالا متجاوزان به کوچه ها و خیابان های خرمشهر رخنه کرده بودند و نبرد کوچه و محله ها به اوج خود رسیده بود.

۳۴ روز از ۳۱ شهریور ماه ۱۳۵۹ گذشته و ارتش مزدور عراق در خرمشهر زمین گیر شده است.آبادانی ها توانستند از این فرصت استفاده کرده و استحکاماتی در اطراف شهر خود ایجاد نمایند. آبادان ؛ سقوط نکردن خود را مدیون شجاعت و جنگاوری خرمشهری ها و ایثار شهید دریاقلی سورانی است. کسی که در سحرگاه نهم آبان ۱۳۵۹ خبر ورود یگان ها نظامی عراق از سوی نخلستان های منطقه ذوالفقاری آبادان در حاشیه رودخانه بهمنشیر را به مدافعان شهر رسانید و ناجی آبادان شد.

رضا خدری خبرنگار کیهان در آبادان ؛ از گزارش آغاز جنگ در ۲۰ شهریور ۵۹ به تهران می گوید. گزارشی که او می فرستند و در پاسخ به او می گویند خواب نما شده ای !مگر می شود تهران نداند و تو بدانی؟! قطعا درگیری طایفه ای در روستاهای مرزی است . همین و بس.

اما همین که فرودگاه های کشور هدف راکت هواپیماهای عراق قرار گرفت همه باور کردند که جنگ آغاز شده است.باید موشکافی بشود که تعلل از کجا بود. آیا صرف اینکه بگوییم رییس جمهور وقت مقصر این تعلل است کافی است. آیا استاتدار وقت خوزستان تعلل نکرد؟ مدیران کل بنادر و گمرک تعلل نکردند؟در روز آغازین جنگ بالغ بر ۲۰۰۰ دستگاه خودرو در گمرک خرمشهر بود.از مسوولان گمرک خواسته شد که اجازه خروج این خودروها را به مردم بدهید. به شهادت حجت الاسلام والمسلمین نوری امام جمعه سابق خرمشهر؛ در پاسخ گفتند باید حقوق و عوارض گمرکی پرداخت بشود!هر چه گفته شد نیروهای عراقی تا پل نو پیشروی کرده اند فایده نکرد تا اینکه تمام خودروها سهم ارتش عراق شدند و با آن ها مردم خرمشهر را زیرگرفتند و به رگبار بستند.

باید یادی کنیم از تکاوران غیور پایگاه دریایی خرمشهر که در جریان نبرد مدافعان شهر و مقاوت در برابر ارتش مکانیزه عراق پابه پای زنان و مردان خرمشهری تا جان به نبرد پرداختند.تکاوران نیروی دریایی تنها نظامیانی بودند که شجاعانه جنگیدند که درود و سلام خداوند نثار شرف بلند و همت عالی شان.

دریادار حبیب الله سیاری که هم اکنون فرمانده نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران است یکی از همان تکاوران شجاع و از جان گذشته ای بود که در دفاع و مقاومت جانانه ی خرمشهر تا پیش از سقوط حضور داشت و زخمی هم شد.

خدری در حال حاضر مدرس واحد دفاع مقدس در دانشگاه آزاد است. او یاد می کند از شهید حجت الاسلام والمسلمین شریف قنوتی.نگران است که چرا این شهید بزرگوار را نتوانسته ایم آن گونه که شایسته است به جوانان امروزمان معرفی کنیم.

شهید شریف قنوتی در ۲۴ مهرماه ۵۹ مقداری مهمات و اسلحه از آبادان آورده بود تا در مسجد جامع خرمشهر که مرکز فرماندهی عملیات های چریکی و دفاع شهری بود توزیع کند. ایشان بی خبر از اشغال خیابان چهل متری خرمشهر به اسارت بعثی ها در می آید و آن ها نیز به گواه شاهد عینی ؛ جانباز دفاع مقدس آقای عبدالرضا آلبوغبیش به وحشیانه ترین روش او را به شهادت می رسانند و پیکر مطهرش را به ساختمان بلند آن زمان که الان ساختمان شرکت نفت و گاز اروندان هست آویزان کردند.

رضا خدری در کتاب از خونین شهر تا خرمشهر خود اذعان داشته است که اگر دفاع زن و مرد خرمشهری نبود عراقی ها می رفتند کنار زاینده رود لب کارون می خواندند.

مزد و پاداش شهرهای آبادان و خرمشهر از دفاع مقدس

در آستانه بزرگداشت هفته دفاع مقدس هستیم و سنت وار تمام نگاه ها معطوف به مناطق جنگی سه دهه قبل می گردند. هر کاری مزد و پاداشی دارد و مردم شریف و انقلابی آبادان و خرمشهر نیز انتظار دارند در قبال آن همه اهدای جان و مال و آبیاری درخت انقلاب اسلامی با خون پاکشان ؛ پاداش رادمردی بگیرند و بر جریده ی دفاع مقدس ثبت بشوند . اینک با گذشت ۲۷ سال از پایان جنگ ؛ آیا پاداش مناسب و در خور توجهی به این دو شهر داده شده است؟

رضا خدری معتقد است مردم آبادان و خرمشهر دین خود را به کشور و اسلام ادا کردند ولی مسوولان از پایان جنگ تا به امروز دین خود را به مردم این دو شهر ادا نکرده اند.

امروز و در آستانه هفته دفاع مقدس خبرگزاری صدا و سیما طی خبری به نقل از سردار حیدری معاون سازمان پدافند غیرعامل کشور می نویسد که وزارت آموزش و پرورش موظف است در کتاب سال ششم ابتدایی در درس شهید دریاقلی سورانی ناجی آبادان محل تولد ایشان را هم بنویسد تا همه بدانند که ایشان اهل روستای یان چشمه از توابع شهرستان بن استان چهارمحال و بختیاری است.ما در پایگاه خبری و اندیشه اروندپرس نوشتیم که محل تولد قهرمانان ملی نباید مطرح بشود.

خدری ؛ پژوهشگرسال های دفاع مقدس در واکنش به این اظهارات می گوید آن سالی که جنگ آغاز شد کسی با شناسنامه ی اهل کجا بودن نیامد که دفاع کند.من در کتاب «خرمشهر نمی میرد» به نقل از دریادار شمخانی نوشتم که ایشان در آن زمان بعنوان فرمانده سپاه خوزستان در نامه ای به مقامات کشور نوشت جوانان ما کشته میشوند و ما فقط ۳۰ تفنگ داریم.مثل برگ خزان در این شهر جنازه افتاده بود. کدام دوربین و کدام قلم می توانست و می تواند دفن شبانه شهدا آن هم  با نور شمع را ثبت و انتقال بدهد؟ مادرانی که جوان به خون غلتیده ی خود را در آغوش داشتند مجبور بودند در سکوت و تاریکی شب ؛ عزیزانشان را دفن کنند. کدام قلم می تواند آن لحظات را ثبت کند؟

آری شهیدان زنده اند و استوار. آنان نه بدنبال نام بوده اند و نه نان. آنان اهل هر جا که باشند مهم نیست. مهم پاسداری از ارزش های انقلاب اسلامی و پشتیبانی از ولایت فقیه است که ضامن خون بهای شهیدان وطن از ازل تا کنون است.اما نگهداشتن یاد و ارج نهادن آن همه بزرگی اسطوره ها بر تک تک ما بازماندگان فریضه است.به خرمشهر و شهید بهنام محمدی ؛ آن نوجوانی که تمام قدش از اسلحه بلند قد ام یک در دستان کوچک و جثه ی نحیفش بزرگتر بود اشاره می کنیم و شهر را می جوییم تا بلکه نمادی از او بیابیم و دست آخر شرمنده و شرمگین می شویم.چرا؟

رضا خدری می گوید: هزاران شهید نوجوان در ۸ سال دفاع مقدس ؛ شربت شهی شهادت را نوشیدند اما در این بین تنها یک شهید معرفی می شود و آن هم شهید حسین فهمیده است که روح و روانش شاد و یاد جان فشانی هایش هماره مستدام باد. اما آیا شهید بهنام محمدی از خاطر مسوولان محلی خرمشهر پاک شده است که در میدان اصلی شهر خرمشهر باید شاهد تابلوی کهنه و رنگ پریده ای به نام شهید بهنام محمدی باشیم.

نام شهدای خرمشهر را منتشر نمی کنند

الان چند سال است که برای انتشار کتاب «شهدای آبادان و خرمشهر» معطل ادارات بنیاد شهید و امور ایثارگران این دو شهر هستم.هیچ نهاد و ارگانی تا به امروز اسامی شهدای این دو شهر را به بنده نداده است.اما لازم می دانم از آقای مکی یازع تشکر کنم که با گروه خود بنام ستاد احیاء مناطق عملیاتی ؛ اسامی چهار هزار شهید آبادان را در اختیار بنده قرار دادند.متاسفانه اعلام شده که تعداد شهدای خرمشهر دوهزار نفر است که اصلا قابل قبول نیست.روستاهای خرمشهر امروز خلوت و خالی از سکنه است ولی درپیش از وقوع جنگ جمعیت بسیار زیادی داشتند.از پل نو تا خرمشهر کلی جمعیت بود . این شهر شهری عشایری است و خانواده ای که کمتر از ۶ یا ۷ بچه داشته باشند وجود نداشت.پس جمعیت زیاد بوده.برفرض که حرف مسوولان درست و دو هزار نفر آمار شهدای خرمشهر است. پس چرا اسامی آنان را ندارید.حتی بنیاد شهید استان هم اسامی را ندارد.آیا بجز تعلل و سهل انگاری در انجام وظایف چیز دیگری می تواند توجیه گر عملکرد آنان باشد.این موضوع را به آقای احمد فروزنده گفتم . به آقای حسینی رییس سابق بنیاد شهید خوزستان گفتم.به تک تک استانداران خوزستان طی این سال ها تا به امروز که دکتر مقتدایی سکان دار استانداری است هم گفتم.به نماینده خرمشهر در مجلس شورای اسلامی گفتم.من خودم رو موظف می دونم که این حداقل کار را انجام بدهم.

متاسفم برای مسوولان استان خوزستان و تشکر می کنم از مسوولان استان مازندران که اسامی شهدای استان خود را که در آبادان و خرمشهر به شهادت رسیده اند را در اختیار بنده قرار دادند تا در کتاب «شهدای آبادان و خرمشهر» منتشر کنم.رسما اعلام می کنم که نبود نام شهدای عزیز خرمشهری در این کتاب نتیجه ی تعلل مسوولان خرمشهری بویژه مسوولان بنیاد شهید این شهر است و خدا می داند چقدر تلاش کردم و ثمری هم نگرفتم.به من می گویند این اسامی را برای چه می خواهی؟می گویم می خواهم اسامی را در طاقچه خانه ام بگذارم تا هر روز برایشان فاتحه بخوانم.شهرداری خرمشهر موظف است که اسامی شهدای شهر را با آب طلا بنویسد و در دروازه ورودی شهر نصب کند.خرمشهر پیشانی جنگ بوده ؛ این شهر آبروی نظام است ولی کجاست نام شهیدان شهر؟ واقعا مشکل کجاست؟

براستی ما را چه شده است که هنوز فرسنگی از جنگ فاصله نگرفته ایم ؛ به اندازه ی هزاران کیلومتر آن را به فراموشی سپرده ایم.ما را چه شده است که از جنگ و حماسه ی مردمی آن در روزهای اولیه دفاع مقدس ؛ صرفا به رژه بسنده می کنیم و آسمان را نورباران می نماییم در حالی که اصل را از یاد برده و به ظاهر و بولتن گرایی گرویده ایم.

بنده بعنوان مدرس دفاع مقدس در دانشگاه و خبرنکار جبهه و جنگ از اینکه شهیدان آبادان  خرمشهر اینقدر مظلوم واقع شده اند ناراحتم.چرا اینقدر به اسطوره های مقاومت بی توجه شده ایم.

محاصره آبادان چگونه انجام شد؟

مدافعان شهر آبادان مشغول کمک به خرمشهر بودند.آن ها تا حدودی از آبادان غافل شدند.آن ها فکرش را هم نمی کردند که عراقی ها قصد محاصره و فتح آبادان را داشته باشند.عراقی ها این را می دانستند و از غفلت و البته کمبود نیرو در آبادان استفاده کردند و با حرکت به سمت پل کارون در منطقه مارد با قطع جاده ی آبادان به ماهشهر در بخش ایران گاز آبادان توانست از رودخانه بهمنشیر عبور کند و از منطقه ذوالفقاری آبادان و از درون نخلستان ها با هدف نفوذ به داخل شهر آبادان اقدام کرد.

شهید دریاقلی سورانی از اینجا به بعد به تاریخ سازان می پیوندد و هنگامه ی شب نهم آبان ۱۳۵۹ متوجه حضور بعثی ها در نخلستان می شود . حکایت صریح و روشن این ماجرا را می توان از آزاده ی سرافراز آقای فواد فرد از مدافعان قهرمان آبادان که خود اهل ذوالفقاری است پرسید. بنده با ایشان گفتگو کردم.جزء به جزء ماجرا را تعریف کرد.ایشان می گوید ما در کفیشه آبادان مشغول کشیک شبانه بودیم و اصلا فکرش را هم نمی کردیم که عراقی ها وارد ذوالفقاری شده باشند. شهید دریاقلی با دوچرخه قریب به دو ساعت را در بین گل و لای نخلستان رکاب می زند.فریاد می زده که عراقی ها آمدند و هیچکس باور نمی کرد اما بالاخره نیروهای مردمی و نظامی کم تعداد مستقر در شهر را مجاب می کند و ابتدای خروس خوان صبح بود که نیروها برای جلوگیری از نفوذ عراقی ها وارد نخلستان های ذوالفقاری می شوند.اگر رزمندگان دلیر آبادانی موفق نمی شدند عراقی ها را پس بزنند ؛ مرز ازاروند رود به بهمنشیر نقل مکان می کرد. این یعنی از دست دادن طولانی مدت شهرهای آبادان و خرمشهر و فاجعه بزرگی بوجود می آمد که حتی فکر کردن به آن لرزه بر اندام آدمی می اندازد.یعنی دو شهر آبادان و خرمشهر سنگر عراقی ها می شدند و در آن صورت چکار می توانستیم بکنیم.این نکته مهمی است که متاسفانه کسی به آن اشاره ای نمی کند.

جنگ با تمام تلخی هایش ؛ سرشار از اسامی و نام هایی است که هر کدام مدال افتخاری هستند بر سینه ی این آب و خاک.شناسایی و معرفی برازنده و شایسته ی این بزرگان وظیفه ی تک تک ماست.

رضا خدری نام هایی را می برد و گله مند است که سلحشوران آبادان و خرمشهر ناشناس هستند.او می گوید از آبادان و خرمشهر فاصله بگیرید و از مردم شهرهای دیگر راجع به شهید دریاقلی سورانی و شهید شریف قنوتی بپرسید و ببینید که چند نفر آنان را می شناسند.چند نفر خلبان شهید یاسینی را می شناسند. این ها درد است و درد جانکاهی است که مقصران این تعلل های فرهنگی و ملی باید مورد بازخواست افکار عمومی قرار بگیرند.

رضا خدری ؛ بیش از ده عنوان کتاب درباره جبهه و جنگ دارد اما در شهرهای آبادان و خرمشهر یعنی در جاهایی که موضوعیت این کتاب ها بدانجا مربوط است اثری از کتاب هایش نیست!

اولا آن که تمام این کتاب ها را بخاطر حمایت نشدن مجبور شدم با هزینه شخصی به چاپ برسانم.چون نهادها و ارگان هایی نظیر حوزه هنری ؛ بنیاد حفظ آثار و ارزش های دفاع مقدس و بنیاد شهید و ایثارگران ؛ حمایت نمی کنند. تنها یکی از کتاب های بنده توسط بنیاد حفظ آثار و ارزش های دفاع مقدس چاپ شده ولی دیگر کتب بنده با هزینه شخصی بوده است.من امروز لنگ چاپ کتاب «آبادان در خاطره ها » هستم که با مراجعه به ارگان ها می گویند تعداد صفحات کتاب شما زیاد است و بار مالی زیادی دارد. چون نام چهار هزار شهید آبادان در آن قید شده است! این کتاب ۸۰۸ صفحه دارد و تمام مراحل پیش از چاپ انجام شده و من توان مالی چاپ آن را ندارم.بنده طی نامه ای به رییس جمهورمحترم جناب دکترروحانی با عنوان «توهین مسوولان مملکت به شهدای آبادان ». کتاب «خرمشهر قلب ایران » را هم نمی توانم چاپ کنم.کتاب «از خونین شهر تا خرمشهر» را در سال ۹۲ چاپ کردم.هیئت رزمندگان خرمشهر اعلام کردند که می خواهیم آن را رونمایی کنیم.کل تیراژ آن ۱۵۰۰ جلد بود.هزار جلد آن را به خرمشهر آوردم. هیئت رزمندگان خرمشهر این کتاب را به هر ارگانی داد کسی حمایت نکرد.فقط دویست جلد از آن توسط معاونت فرهنگی منطقه آزاد اروند با ۴۰ درصد تخفیف خریداری شد ! و ۵۰ جلد هم رایگان برداشتند.

دفاع مقدس و سوء استفاده های تبلیغاتی سیاسیون

بازار مکاره ای که عده ای بواسطه ی رانت قدرت در این حوزه راه انداخته اند این روزها عرصه را بر دلسوختگان ادبیات دفاع مقدس تنگ کرده است. بویژه آن که چاپ کتب خاص و نور چشمی این عرصه با شمارگان بالا و دستور اجباری خرید و توزیع رایگان آنان در بین اماکن شلوغ و پر تردد نشان از حرکت های تبلیغاتی برخی از نویسندگان خانم و آقای سیاسی در آستانه انتخابات اسفندماه ۹۴ مجلس شورای اسلامی  دارد. اگر با بازگشایی مدارس و در کتابخانه و دفتر مدارس آبادان و خرمشهرچشمتان به جمال این کتاب های خوش آب و رنگ و حجیم افتاد تعجب نکنید اما نام ها را بر حافظه ی خود محفوظ گذارید تا به وقتش!

ایشان و ایشان ها اگر در آبادان ساکن بودند و پست های فعلی را در پایتخت نداشتند عمرا نمی توانستند کتابشان را با تیراژ بالا منتشر کنند و این برای مردم این دو شهر و البته کسانی که به شکل دستوری اقدام به توزیع می کنند جای سوال دارد.بنده کتاب «از خونین شهر تا خرمشهر» را به دو تن از اعضای شورای سوم شهر آبادان ؛ آقایان مهندس پورحسن و آقای محمد کعابی دادم . آن موقع هم مثل امروز آقای شیرازی شهردار آبادان بود.به اتفاق این دو به دفتر شهردار آبادان رفتیم.آقای شیرازی گفت من از آقای خدری دلخورم چون درباره عملکرد شهرداری آبادان مطلب می نویسد.گفتم به این کتاب و حمایت شهرداری چه ربطی دارد.کتاب را به ایشان دادم و گفت : این کتاب راجع به آبادان نیست.با اصرار مهندس پورحسن کتاب را از من گرفت و الان دو سال از آن روز می گذرد و هیچ اتفاقی نیفتاده است.فرمانداروقت آبادان ؛ آقای مهندس ایلخاص زاده هم حاضر به خریداری نشد.کتاب بنده مهرماه ۹۲ مجوز چاپ گرفته و تا امروز نتوانسته ام منتشرش کنم.یا مثلا شورای سوم شهر خرمشهر و شخص آقای حسینی رییس آن شورا قول خرید ۱۰۰ جلد از همین کتاب را داد ولی اعضای آن شورا مخالفت کردند و دست آخر آقای حسینی ده جلد از آن کتاب را با هزینه شخصی خریداری کرد. این درد است نه برای من نویسنده بلکه برای کسانی که در قبال مردم مسوولیت دارند ولی به شهدای این مردم احترام نمی گذارند.

رونوشت این نامه را به نمایندگان آبادان و خرمشهر در مجلس شورای اسلامی ؛ آقای شریف حسینی نماینده اهواز؛ آقای احمد توکلی نماینده تهران ؛ آقای خسرو نشان معاون فرهنگی استانداری خوزستان ؛ آقای دهقان عضو هیئت رییسه مجلس ارسال کردم که فقط آقای دهدشتی نماینده آبادان طی نامه ای به سازمان منطقه آزاد اروند از آنان خواست که همکاری و مساعدت کنند.بعد از دو ماه پیگیری گفتند نامه در سازمان منطقه آزاد اروند گم شده است !موضوع را مجددا از طریق نماینده پیگیری کردم و نامه پیرو نوشته شد.در پاسخ به این نامه ؛ آقای نعمت زاده معاون فرهنگی ـ گردشگری سازمان منطقه آزاد اروند نوشته بود بودجه ی کافی برای حمایت نداریم.با این وجود این کتاب بعد از چاپ در اختیارمان قرار بگیرد تا در هیئت مدیره مطرح کنیم تا در صورت مناسب بودن تعدادی از آن را خریداری کنیم.

این ره به ترکستان می رود

راست گفته اند که بازار فرهنگ و هنر کساد است و مشتری ندارد. گویی خریداران محصولات فرهنگی ـ ارزشی؛ از تغذیه روح و روان خود بی نیاز شده اند.گاهی بد نیست به خود آییم و قدری پشت سر را نگاهی بیاندازیم.قدری از شعاردادن و استفاده ابزاری از خون بهای شهیدان بپرهیزیم چرا که خون بهایی سنگین پرداخت کرده ایم تا نظام جمهوری اسلامی همچنان سترگ و استوار باقی بماند. نکند عکس شهدا را ببینیم و عکس آن عمل کنیم!

چندی پیش بمناسبت روز خبرنگار مراسمی از سوی فرزند برومند حضرت آیت الله اشرفی اصفهانی درموسسه فرهنگی ایشان واقع در خیابان مرزداران تهران برگزار شد. قرار بود از شهید غلامرضا رهبر تجلیل بعمل آید. هیچ کدام از مسوولان شهر آبادان حضور نداشت.گفتند دعوت کردیم ولی کسی نیامده است.بنده به نیابت از مردم آبادان لوح سپاس شهید غلامرضا رهبر را دریافت کردم اما الان نمی دانم به کجا و چه کسی تحویل بدهم.مثل اینکه همه جا تعطیل است.

کتاب «آبادان در خاطره ها» شامل تاریخ دوهزارساله آبادان و وقایع انقلاب اسلامی و ۸ سال دفاع مقدس و تاریخ ورزش و فرهنگ و هنر آبادان و نام ۴۰۰۰ شهید والامقام آبادان است به همراه دو آلبوم عکس رنگی در ابتدا و انتهای کتاب.

سکانس آخر

در کنار رضا خدری در منتها الیه رودکارون ؛ آن جا که کارون در اروند رود هم آغوش می شوند در زیر نور ماه نشسته ام. ۵۵ دقیقه ی گفتگوی ما به پایان رسیده و من مبهوت هلال ماه شده ام.

به شهادت و گواه این ماه عزیز و نوری که بر دامن کارون می تاباند ؛ پلی می بینم که روزی روزگاری کمرش از فرط ظلم و جنگ شکسته بود. پل قدیم خرمشهر را می گویم همان که خدری و خدری های عکاس و خبرنگار به جهان و جهانیان مخابره کردند تا ابهت ملت بزرگ ایران را ببینند. اینجا خرمشهر است. همان جایی که پس از جنگ گفتید قرار است بگونه ای ساخته بشود که «نگین درخشان انگشتری در کشو باشد». اینک در دامان بی رمق کارون نشسته ایم و ۵۵ دقیقه را سپری کردیم.موضوع حرفمان نه کتاب و مشکلات نشر بود که شاه بیت این غزل؛ سرودن نام رفیع شهدایی است که امروزآراممان؛ و نه امروز پر رنج و کم رفاه و سختی روزگارمان را مدیون آنان هستیم.جای همه ی کسانی که برای اشغال صندلی های مدیریتی این دو شهر حقوق و مزایا دریافت می کنند سبز. جایتان سبز که بدانید بفرموده ی حضرت آقا  کار کردن در این دو شهر اجر شهادت دارد. پس شما را به خون جوشان شهدا قسم می دهیم اگر می دانید که نمی توانید قصه ی خود را کوتاه کنید و اگر هم می توانید بسم الله.

گزارش:مهرداد معماری

پایگاه خبری و اندیشه اروندپرس

 

نامه به ریاست محترم جمهوری

نامه به مقام معظم رهبری

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی