آبادانی ها

شفاف ؛ گویا و مستقل

آبادانی ها

شفاف ؛ گویا و مستقل

آبادانی ها

آبادانی ها فقط یک واحد اطلاع رسانی و تحلیل اخبار شخصی است و سر سفره ی هیچکس نبوده و نیست.

آخرین نظرات
نویسندگان

گفتگو با مهرداد معماری مجری صدا و سیما

يكشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۳، ۱۲:۳۳ ق.ظ

مهرداد معماری مجری باسابقه صدا و سیمای آبادان است که پیشتر از این در رادیوی بوشهر فعالیت داشته  است. متن کامل گفتگوی جنوبگان با ایشان را از نظر خواهید گذراند.

جامعه ایرانی اسطوره کُش و ضدقهرمان است.مجریان تلویزیونی در ردیف استارهای اجتماعی و هنری به شمار می روند با این پارادوکس چگونه برخورد می کنید؟ اجازه بدید سووالتون رو تصحیح کنم و اینکه جامعه ی ما به هیچ عنوان اسطوره کش نبوده و نیست بلکه این سایه ی سیاست گذاری هاست که حکم به عزل جایگاه ها می کنند.من با مردم راحتم و فکر می کنم دوستم دارند حتی اگه چند ماه از پنجره ی تلویزیونشون به کناری رفته باشم. دوربین و میکروفن؛حکایت عجیبی دارد.یک مجری این دو موهبت را توامان دارد.با حرمت داشتن دوربین و میکروفن چه باید کرد؟ دوربین دریچه ای است برای ورود به خانه ها . گرچه من مجری مردم رو نمی بینم اما چون می دونم در خانه ها هستم موظفم که مثل یک میهمان سرشار از حجب و حیا و البته دوست داشتنی در تک تک حرکاتم و گفته هام یک محدوده ای قرار بدم تا دل زده نشم .حرف زدن با مردم جرات میخواد و از آن مهم تر افتادگی و تواضع لازم داره.فقط همینو می تونم بگم. کار اجرا با خصوصیات اخلاقی نظیر خجالتی بودن و انزوا در تضاد است اما من شما را انسان ماخوذ به حیا و آرامی می دانم.جمع این دو در شما چگونه متبلور شده است؟ اغلب همکاران ما اینطوری هستند. من مجری بین شخصیت خودم بعنوان یه شخص حقیقی با اونچه قراره جلوی دوربین و یا میکروفن رادیو اتفاق بیفته تفاوت قائلم. حتی نوع خنده هم باید متناسب با شخصیت حقوقی شما باشه.گاهی برنامه های ضبط شده ی خودم رو که می بینم از برخی لحظاتش متعجب میشم اما خب کاریش نمیشه کرد اقتضای شغل اینو میگه. از شروع کار اجرا برایمان بگویید و کارهای ماندگاری که همیشه در ذهن دارید؟ من تاتر کار می کردم در بوشهر. اونجا معلم هم بودم.کاری داشتم در جشنواره تاتر استانی بوشهر از سوی رادیو به اتفاق دیگر کارگردان ها دعوت شدیم برای مصاحبه زنده. برنامه که تمام شد به بنده پیشنهاد همکاری دادند و منم قبول کردم. به همین راحتی.ماندگارترین کار رادیویی ام مربوط میشه به یه نمایش یک ساعته رادیویی که در سال مولا علی (ع) بعنوان کار برتر نمایش های رادیویی کشور از مرکز آبادان انتخاب شد.در حوزه تلویزیون روزی که قرار شد برنامه همدلی از شبکه استانی بصورت زنده و برای اولین بار پخش بشه برای من که اولین مجری اون برنامه بودم در اهواز خیلی بیادماندنی است. مخاطب خوزستانی با شما نوستالژی برنامه«همدلی» را دارد از این تجربه موفق بیشتر برایمان بگویید؟ بله همدلی از همزبانی بهتر است. یادمه جناب آقای علم الهدی مدیر کل وقت شبکه استانی تاکید فراوان داشت که برنامه رو با انرژی فراوان اداره کنم و هم من و هم دوست بسیار عزیزم آقای حسین محمدی و بعدها خانم محافل سعی می کردیم همین کار رو بکنیم.اجازه بدید خاطره ی تلخی رو هم براتون بگم.یه شب چند دقیقه مانده بود به شروع برنامه با من تماس گرفتند و خبر تصادف مرحوم مادرم رو بهم دادند.وضع به گونه ای بود که امکان اجرا نکردنم وجود نداشت چون تا اجرا تنها چند دقیقهوقت باقی بود . اون شب سختترین کار رو انجام دادم مجبور بودم بانشاط نشون بدم در حالی که نمی دونستم  وضع مزاجی مادرم در چه حالیه. ضمن اون که در جاده تصادف کرده بود و این تمرکز منو بر هم زده بود. متاسفانه یک ماه بعد ایشون فوت کردند و در اولین شبی که برنامه رو دوباره اجرا کردم مجبور شدم لباس سیاه مو از تنم در بیارم و با لباس رنگی بیام جلوی دوربین. آبادان اقلیم و جغرافیای فکری،روحی و جسمی شماست.در این جغرافیا در پی چه هدفی هستید که در فضاهای دیگر آن را نمی یابید؟ من شهرم رو دوست دارم و بهتر بگم عاشق شهر م هستم. اگر قرار باشه از اقلیم و جغرافیای رشد و نمو خودم بگم باید بگم حضور ۱۷ ساله در بوشهر آن هم در اوج جوانی و تلاش برای کسب مراتب بالاتر تاثیرگذارتر بوده.من سال ۷۷ به آبادان برگشتم. وقتی  جنگ منو کوچ داد ۱۰ ساله بودم و وقتی برگشتم ۳۰ ساله. با این وجود تجارب ارزنده ای طی حضور مجددم در آبادان کسب کردم که از بودن در این شهر خوشحالم می کنه. وجه دیگر شخصیت شما اهل قلم بودن است؛ نوشتن چه چیزی دارد که در اجرا وجود ندارد؟ در اجرا متکلم وحده هستی و حالا یا با استفاده از سر فصل ها و یا متنی که برایت نوشته اند اجرا می کنی و حرف می زنی اما وقتی می نویسی این تنها تو نیستی که می نویسی بلکه مردم و آدم ها و وقایع اطراف تو هستند که تو را مجبور به نوشتن و البته طرح دیدگاه ها  یا همان تحلیل های تو می کنند. شما  گفتید وجه. و این کاملا درست و بجاست چون بین اجرا با نوشتن تفاوت بسیار است. اگر یک دقیقه فرصت گفت و گوی رو در رو با رئیس سازمان صدا و سیما را داشتید به او چه می گفتید؟ می گفتم در انتخاب مدیر کل مراکز حساسیت های بیشتری به خرج دهد.می گفتم راه را بر خودنمایی ها و تکروی ها ببندد. توجه ی ایشون رو به جمله ی حضرت امام (ره) معطوف می کردم که فرمودند صدا و سیما مثل یک دانشگاه است. و این که نگاه امام به این دانشگاه پیگیری بشود. آرزوی شما گپ تلویزیونی با چه شخصیتی است؟ با اون پاکبان ساده دل و بی آلایشی که در گرما و سرما  در حضور انبوه آدم های متفاوت کارش رو انجام میده و مثل ما مجری ها نگران این نیست که برای اجرای فردا شب چه لباسی بپوشیم که تکراری نباشه. بهترین ،شیرین ترین و تلخ ترین خاطره اجرای شما؟ بهترینش اجرای زنده افتتاحیه شبکه ” شما ” بعنوان مجری برگزیده ی مراکز استان ها در تهران در حضور ریاست محترم سازمان و تمامی مدیران کل مراکز کشور بود.شیرین ترینشون اجرای دو سال پیاپی برنامه ماه مهربون ویژه ماه مبارک رمضان در سال های ۹۰ و ۹۱ از شبکه آبادان و تلخ ترین هم همون اجرایی که با وجود دریافت خبر تصادف مادرم برنامه همدلی رو با لبخند اجرا کردم. یک پیام عیدانه برای خوانندگان جنوبگان؟ از خدا بخواهیم که حال و روز دلمون مثل بوته ی نعناع باشه. نعناع گیاه دست و دلبازیه. هر چی ازش برگ بکنی قهر که نمی کنه هیچ تازه برگ های بیشتری هم میده. سخاوتمند باشیم و ایمان داشته باشیم که خدا دوستمون داره پس ما هم اونو دوست داشته باشیم. هر روزتون نوروز باشه مخصوصا دلتون.   دریافت شده از وبسایت خبری آبادانی ها abadaniha.blog.ir

رویای کودکانه هر انسانی ؛ تمایل به یک شغل و صنف خاصی دارد.شما در کودکی علاقمند به چه شغل و کسب و کاری بودید؟

پیش از هر چیزی سلام عرض می کنم به همه ی خوانندگان این چند سطر و پیشاپیش تولد دوباره ی بهار طبیعت رو به تک تک آدم های شریف و دوست داشتنی خوزستان عزیزم تبریک و شادباش میگم.تا وقتی کودکیم به تعداد اندکی آرزو داریم و قطعا اولین آنها بزرگ شدنه آرزویی که اگر عمر یارا باشه محقق میشه. عرض به حضورتون من تا ۷ سالگی لکنت زبان شدید داشتم و از این بابت خیلی ناراحت و نگران بودم تا جایی که اصلا دلم نمی خواست به مدرسه برم چون می دونستم اونجا اذیت میشم.آرزو داشتم قصه گو می شدم که وقوع جنگ منو از آرزوهام دور کرد . بعدها بازیگر تاتر شدم و خیلی زود در رادیو مشغول به بازیگری و گویندگی شدم. زمانی که باید به شغل فکر می کردم دغدغه ی جنگ و ویرانی خانه و کاشانه ؛ منو از این حقم دور کرد.


جامعه ایرانی اسطوره کُش و ضدقهرمان است.مجریان تلویزیونی در ردیف استارهای اجتماعی و هنری به شمار می روند با این پارادوکس چگونه برخورد می کنید؟

اجازه بدید سووالتون رو تصحیح کنم و اینکه جامعه ی ما به هیچ عنوان اسطوره کش نبوده و نیست بلکه این سایه ی سیاست گذاری هاست که حکم به عزل جایگاه ها می کنند.من با مردم راحتم و فکر می کنم دوستم دارند حتی اگه چند ماه از پنجره ی تلویزیونشون به کناری رفته باشم.

دوربین و میکروفن؛حکایت عجیبی دارد.یک مجری این دو موهبت را توامان دارد.با حرمت داشتن دوربین و میکروفن چه باید کرد؟

دوربین دریچه ای است برای ورود به خانه ها . گرچه من مجری مردم رو نمی بینم اما چون می دونم در خانه ها هستم موظفم که مثل یک میهمان سرشار از حجب و حیا و البته دوست داشتنی در تک تک حرکاتم و گفته هام یک محدوده ای قرار بدم تا دل زده نشم .حرف زدن با مردم جرات میخواد و از آن مهم تر افتادگی و تواضع لازم داره.فقط همینو می تونم بگم.

کار اجرا با خصوصیات اخلاقی نظیر خجالتی بودن و انزوا در تضاد است اما من شما را انسان ماخوذ به حیا و آرامی می دانم.جمع این دو در شما چگونه متبلور شده است؟

اغلب همکاران ما اینطوری هستند. من مجری بین شخصیت خودم بعنوان یه شخص حقیقی با اونچه قراره جلوی دوربین و یا میکروفن رادیو اتفاق بیفته تفاوت قائلم. حتی نوع خنده هم باید متناسب با شخصیت حقوقی شما باشه.گاهی برنامه های ضبط شده ی خودم رو که می بینم از برخی لحظاتش متعجب میشم اما خب کاریش نمیشه کرد اقتضای شغل اینو میگه.

از شروع کار اجرا برایمان بگویید و کارهای ماندگاری که همیشه در ذهن دارید؟

من تاتر کار می کردم در بوشهر. اونجا معلم هم بودم.کاری داشتم در جشنواره تاتر استانی بوشهر از سوی رادیو به اتفاق دیگر کارگردان ها دعوت شدیم برای مصاحبه زنده. برنامه که تمام شد به بنده پیشنهاد همکاری دادند و منم قبول کردم. به همین راحتی.ماندگارترین کار رادیویی ام مربوط میشه به یه نمایش یک ساعته رادیویی که در سال مولا علی (ع) بعنوان کار برتر نمایش های رادیویی کشور از مرکز آبادان انتخاب شد.در حوزه تلویزیون روزی که قرار شد برنامه همدلی از شبکه استانی بصورت زنده و برای اولین بار پخش بشه برای من که اولین مجری اون برنامه بودم در اهواز خیلی بیادماندنی است.

مخاطب خوزستانی با شما نوستالژی برنامه«همدلی» را دارد از این تجربه موفق بیشتر برایمان بگویید؟

بله همدلی از همزبانی بهتر است. یادمه جناب آقای علم الهدی مدیر کل وقت شبکه استانی تاکید فراوان داشت که برنامه رو با انرژی فراوان اداره کنم و هم من و هم دوست بسیار عزیزم آقای حسین محمدی و بعدها خانم محافل سعی می کردیم همین کار رو بکنیم.اجازه بدید خاطره ی تلخی رو هم براتون بگم.یه شب چند دقیقه مانده بود به شروع برنامه با من تماس گرفتند و خبر تصادف مرحوم مادرم رو بهم دادند.وضع به گونه ای بود که امکان اجرا نکردنم وجود نداشت چون تا اجرا تنها چند دقیقهوقت باقی بود . اون شب سختترین کار رو انجام دادم مجبور بودم بانشاط نشون بدم در حالی که نمی دونستم  وضع مزاجی مادرم در چه حالیه. ضمن اون که در جاده تصادف کرده بود و این تمرکز منو بر هم زده بود. متاسفانه یک ماه بعد ایشون فوت کردند و در اولین شبی که برنامه رو دوباره اجرا کردم مجبور شدم لباس سیاه مو از تنم در بیارم و با لباس رنگی بیام جلوی دوربین.

آبادان اقلیم و جغرافیای فکری،روحی و جسمی شماست.در این جغرافیا در پی چه هدفی هستید که در فضاهای دیگر آن را نمی یابید؟

من شهرم رو دوست دارم و بهتر بگم عاشق شهر م هستم. اگر قرار باشه از اقلیم و جغرافیای رشد و نمو خودم بگم باید بگم حضور ۱۷ ساله در بوشهر آن هم در اوج جوانی و تلاش برای کسب مراتب بالاتر تاثیرگذارتر بوده.من سال ۷۷ به آبادان برگشتم. وقتی  جنگ منو کوچ داد ۱۰ ساله بودم و وقتی برگشتم ۳۰ ساله. با این وجود تجارب ارزنده ای طی حضور مجددم در آبادان کسب کردم که از بودن در این شهر خوشحالم می کنه.

وجه دیگر شخصیت شما اهل قلم بودن است؛ نوشتن چه چیزی دارد که در اجرا وجود ندارد؟

در اجرا متکلم وحده هستی و حالا یا با استفاده از سر فصل ها و یا متنی که برایت نوشته اند اجرا می کنی و حرف می زنی اما وقتی می نویسی این تنها تو نیستی که می نویسی بلکه مردم و آدم ها و وقایع اطراف تو هستند که تو را مجبور به نوشتن و البته طرح دیدگاه ها  یا همان تحلیل های تو می کنند. شما  گفتید وجه. و این کاملا درست و بجاست چون بین اجرا با نوشتن تفاوت بسیار است.

اگر یک دقیقه فرصت گفت و گوی رو در رو با رئیس سازمان صدا و سیما را داشتید به او چه می گفتید؟

می گفتم در انتخاب مدیر کل مراکز حساسیت های بیشتری به خرج دهد.می گفتم راه را بر خودنمایی ها و تکروی ها ببندد. توجه ی ایشون رو به جمله ی حضرت امام (ره) معطوف می کردم که فرمودند صدا و سیما مثل یک دانشگاه است. و این که نگاه امام به این دانشگاه پیگیری بشود.

آرزوی شما گپ تلویزیونی با چه شخصیتی است؟

با اون پاکبان ساده دل و بی آلایشی که در گرما و سرما  در حضور انبوه آدم های متفاوت کارش رو انجام میده و مثل ما مجری ها نگران این نیست که برای اجرای فردا شب چه لباسی بپوشیم که تکراری نباشه.

بهترین ،شیرین ترین و تلخ ترین خاطره اجرای شما؟

بهترینش اجرای زنده افتتاحیه شبکه ” شما ” بعنوان مجری برگزیده ی مراکز استان ها در تهران در حضور ریاست محترم سازمان و تمامی مدیران کل مراکز کشور بود.شیرین ترینشون اجرای دو سال پیاپی برنامه ماه مهربون ویژه ماه مبارک رمضان در سال های ۹۰ و ۹۱ از شبکه آبادان و تلخ ترین هم همون اجرایی که با وجود دریافت خبر تصادف مادرم برنامه همدلی رو با لبخند اجرا کردم.

یک پیام عیدانه برای خوانندگان جنوبگان؟

از خدا بخواهیم که حال و روز دلمون مثل بوته ی نعناع باشه. نعناع گیاه دست و دلبازیه. هر چی ازش برگ بکنی قهر که نمی کنه هیچ تازه برگ های بیشتری هم میده. سخاوتمند باشیم و ایمان داشته باشیم که خدا دوستمون داره پس ما هم اونو دوست داشته باشیم. هر روزتون نوروز باشه مخصوصا دلتون.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی